تجارب جراحی سینوس کیست مویی (سینوس پایلونیدال)

1400

سلام به همه افرادی که این مطلبو میخونن و به نوعی با مشکل سینوس پایلونیدال یا کیست مویی دست به گریبانن…

من سعی میکنم تمام تجربیاتمو در اختیارتون قرار بدم.
اول از همه میرم سراصل مطلب:
من تهران و پیش دکتر محمدرضا کلانتر معتمد، متخصص جراحی عمومی عمل کردم.
(اینو زود گفتم چون خودم در انتخاب پزشک معالج خیلی شک داشتم و نمیدونستم کجا برم و نیاز داشتم افرادی که سابقه این عملو دارن و راضی هم بودن اسم دکترو بگن و…
این تنها یه راهنمایی کوچیکه واسه افرادی که کسی رو نمیشناسن…پس هرجا میرید فقط مطمئن باشید پزشک باتجربه است و کارشو خوب بلده)
خب راستش خود من،حدودا 9سال بعد از اینکه برای اولین بار با آبسه کیست مواجه شدم، برای درمان اقدام کردم

بقیه در ادامه مطلب

اماااااا…توصیه اکید من به شما اینه که هرچه زودتر و در مراحل اولیه واسه درمانش اقدام کنید تا بافت عفونی گسترش پیدا نکنه و مثل من (متاسفانه)دچار فیستول یا همون مجرای سینوسی-که با کمی فاصله از کیست ظاهر میشه- نشید.
چراکه ممکنه عمل به راحتی قبل نباشه و دوران نقاهت و ترمیمش طولانی تر بشه.
پس مرحله اول اقدام در اسرع وقته! تمام ترسها و شک و تردید هارو کنار بذارید و بدونید این به نفع خودتونه! من خودم خیلی دیر متوجه عمق فاجعه! شدم و تا مدتها فکر میکردم یه جوش یا کورک ساده هست و خودش خوب میشه!! حدودا 5سال طول کشید تا فهمیدم حتی نام علمی داره و تقریبا شایع هست. بعدش تا مدتها توی اینترنت راجع بهش سرچ میکردم و همینطور بیشتر دچار وحشت  میشدم! (البته الان که گذشته میگم کاش زودتر عمل کرده بودما!)
واسه من اوایل، هردوسال یکبار به طرز فجیعی آبسه میکرد و بسیار دردناک میشد و حدودا یه هفته تا 10روز طول میکشید تا خودبخود ورمش میخوابید،ولی خیلی توی اون مدت زجر میکشیدم.وقتی به دکتر عمومی مراجعه میکردم با تجویز امپول ضد التهاب یا انتی بیوتیک موقتا ورم والتهابش فروکش میکرد و دیگه تا زمان عود بعدی کاری به کارش نداشتم! فقط گاهی که طولانی مدت جایی مینشتم مخصوصا در سفرها، دوباره متورم میشد و درد میگرفت ولی نه اونقدر اذیت کننده. من تصمیم گرفته بودم همینطور باهاش کنار بیام، چون به شدت از جراحی میترسیدم، خصوصا با عکس هایی که در اینترنت میدیدم و نظرات بعضی افراد که حتی بعد ازعمل هنوز دچار مشکل بودن…خلاصه سعی میکردم بهش فشاری نیارم تا اون آبسه های وحشتناک پیش نیاد.
این روند ادامه داشت تا اینکه حدود یکسال و نیم پیش در اثر ضربه ای محکم به اون ناحیه، سینوسی(فیستول) در اطرافش ایجاد شد.اولش متوجه نشدم موضوع از چه قراره و جدی نگرفتم.
اما بعد دیدم که از اون قسمت به طور پیوسته خون و مقداری چرک (هرچند اندک) بیرون میاد.تا مدتها دلم خوش بود به اینکه بالاخره خودش بسته میشه اما دوباره با سرچی در اینترنت متوجه شدم اتفاقا هیچوقت قصد خوب شدن نداره و این مجرایی است که از داخل  کیست به بیرون پوست ایجاد شده به نام سینوس(فیستول)، که عفونتها از طریق اون خارج میشن…
خلاصه تا مدتها برای اینکه لباسمو کثیف نکنه مجبور بودم با دستمال و چسب اون ناحیه رو بپوشونم و یه جورایی پانسمانش میکردم!
اما خب چون همچنان بسیار از جراحی میترسیدم و حتی خجالت میکشیدم،
یکبار هم به دکتر مراجعه نکردم واسه درمانش:(:(
من به دنبال راههای غیر جراحی بودم تا اینکه در سایتی نوشته بود میشه با طب سنتی درمانش کرد و کلی از مضرات جراحی گفته بود و اینکه پزشکا به خاطر پول سریع میگن جراحی و…
توی اون وضعیت روحی! من خیلی به این مطلب امیدوار شدم و خیالم راحت شد که راهی جز جراحی هم وجود داره.
پیش خودم میگفتم نگران نباش، فقط کافیه به یه دکتر طب سنتی مراجعه کنی و تمام!
با این دلخوشی مدتها قضیه درمان رو پشت گوش مینداختم ولی همچنان به اون شیوه پانسمان ادامه میدادم، درواقع مجبور بودم!
اما وضعیت این فیستول روز به روز بدتر میشد و دردناکتر، ترشحاتش بیشتر، اندازه اش بزرگتر تا جایی که من روزی چند بار پانسمان عوض میکردم…همچنان امیدم به طب سنتی بود اما این آخریها دیگه ناامید شدم چون از یکی از دوستان طب سنتی شنیدم که گفت باید سونو بشی ببینیم عمق کیست چقدره بعد بگیم میشه با این روشها درمان بشی یا نه. برای منم که دیگه با اون وضعیت فیستولیزه شدن، حسابی پیشرفته شده بود. پس فهمیدم دیگه امیدی به این روش نیست و باید هرجوری هست تن به جراحی بدم…البته اینو بگم که بعد از یکسال و نیم ترشح مداوم و پانسمان های روزانه و چندین باره،دیگه بالاخره خسته شده بودم و کم آوردم.

(یادمه وقتی مراجعه کردم مطب دکتر، یکی از شاگرداشون که اونجا بود،حسابی متعجب شد از اینکه این همه وقت من باهاش کنار اومدم و باعث شدم مزمن بشه….آااااه…بی شوخی، در اسرع وقت واسه درمانش اقدام کنید که حسابی به خودتون کمک میکنید اینجوری.
منکه هیچوقت فکر نمیکردم واسه خودم سینوسی بشه.. هیچوقت…وقتی فهمیدم کلی ناراحت شدم!
ولی نترسید و البته اگه نگرانید هم اصلا اشکالی نداره تا حدودی طبیعیه بالاخره اسم جراحی روشه و همین به خودی خود کمی ترس میاره! اما واقعا به اون ترسناکی که آدم قبل عمل فکر میکنه نیست…فقط مهم اینه که عمل درست و خوب انجام بشه تا بعدش مشکلی پیش نیاد…پس توکل کنید به خدا و هرچه زودتر برید پیش بهترین پزشکی که میشناسید.)
خب بعد از اون سختیها، من بالاخره تصمیم گرفتم درمانش کنم! اما بسسسسسسیار مردد بودم که حالا باید پیش کی برم، کجا برم، با چه روشی بهتره عمل شم و خلاصه حسابی ذهنم درگیر بود … دیگه چند روز همینطور توی نت مشغول مطالعه و  کسب اطلاعات بودم و از این سایت به اون سایت و هربار با دیدن عکسها کلی حالم گرفته میشد و دلم میریخت، ولی چاره ای نداشتم و جراحی تنها راهی بود که پیش روی خودم میدیدم.
دیدم کلی از سایتها میگن بهترین روش لیزره و چقدر از مزایاش میگن و اینکه تقریبا در این روش خبری از پانسمانهای دردناک نیست و…
من با دیدن عکس های عمل باز و اینکه خیلیها از سختی های پانسمان میگفتن، واقعا ترس داشتم اما بازهم با اطلاعاتی که به دست اوردم، فهمیدم روش باز بهتره انگار،چون عفونت میتونه خارج بشه و…
خلاصه منم تحت تاثیر مطالبی که از روش لیزر تعریف میکردن، قرار گرفتم و میخواستم به این شیوه عمل بشم (اینکه میگفتن عمل سرپایی و بدون نیاز به دوره استراحت طولانی و پانسمانهای زیاد و…)
اما هیچ دکتر مطمئن و شناسی سراغ نداشتم.خلاصه با خانواده که مطرح کردم همه نظرشون این بود تجربه پزشک خیلی خیلی مهمتره…
البته شاید واقعا دوره نقاهت لیزر کوتاه تر باشه، من نمیدونم.ولی ترجیح دادم حالا که فرد مطمئنی رو واسه این کار سراغ ندارم برم پیش یه جراح عمومی باتجربه که سالها میشناختیم والبته باهمون چاقو کارشو میکرد!
وقتی رفتم دکتر واسه 4روز بعدش بهم وقت عمل داد. منم از خداخواسته میخواستم هرچه زودتر خوب بشم،قبول کردم.
شنیدم دکتر میگفت ما کیستو کامل بر میداریم ولی سینوسو کورتاژ میکنیم و به پوست اون قسمت کاری نداریم و برنمیداریم چون مریض بعدش خیلی اذیت میشه و… بعد هم جای عملو باز میذاریم تا خودش پر بشه.
من اون موقع فکر کردم قراره به همون شیوه معمول باز عمل بشم.(ولی اونطور که بعد از عمل متوجه شدم، دیدم کمی متفاوته..چون محل عمل خیلی هم خالی و گود نشده بود…)
بعد هم گفتن یکماه،یکماه و نیم طول میکشه تا کامل بسته شه و من خیلی خوشحال شدم!چون تا قبلش شنیده بودم2, 3 ماهی تقریبا طول میکشه…
خلاصه قرار شد بیمارستان بهمن تهران عمل انجام بشه. هزینه اش هم شد000 ,1,200 که با بیمه تکمیلی، نهایتا 000 ,700 دادیم.
در اتاق عمل بیهوشی کمر به پایین شدم. وقتی دکتر اومد و عملو شروع کرد به20دقیقه نرسید که گفت تموم شد!
من خیلی متعجب شدم واصلا انتظار نداشتم اینقدر عمل کوتاهی باشه!
وقتی هم دکتر میخواست بره گفت روزی سه بار توی تشت اب گرم به مدت یه ربع میشینی و بعدش پانسمانو عوض میکنی. هفته بعد هم بیا برای ویزیت!
خلاصه…ما یه شب بیمارستان موندیم.
راستی حس پاهام تقریبا سه ساعت بعد برگشت.اون شب بعد ازاینکه بی حسی رفت کم کم دردها شروع شد و کمی اذیت کننده بود که خب کاملا هم طبیعی است.من درد نسبتا شدیدی روی استخوان دنبالچه ام احساس میکردم.صبح،قبل از ترخیص، قرار شد یکبار پرستار پانسمان رو عوض کنه تا ما روش درست اینکارو یاد بگیریم. من درد داشتم و البته به خاطر چیزهایی که در اینترنت خوانده بودم خیلی خیلی از اینکار واهمه داشتم اما میدونستم چاره ای نیست و این کار بالاخره باید انجام شه وچه بهتر که در بیمارستان باشه واگر مشکلی پیش بیاد پرستاری هست تا کمکم کنه.اینطور فکر میکردم که بالاخره پرستارها حرفه ای ترن و حتما میدونن چی کار کنن تا من راحتتر از پس این کار بربیام. خلاصه لگنی رو از ابگرم پر کردند و روی توالت فرنگی گذاشتن و من با ترس و سختی نشستم اما هر کاری میکردم،کامل در تشت قرار نمیگرفتم…
بعدش هم چون قسمت بالای پانسمان در اب قرار نگرفته بود، هرکاری میکردیم جدا نمیشد.منم که خیلی درد داشتم، پرستار رو صدا زدم بیاد کمک، تا دید گفت اینکه چیزی نیست و بی انصاف با شدت بقیه پانسمانو که چسبیده بود به زخم،کشید بیرون…با این کار خون زیادی از زخم جاری شد و حال من بیشتر بد شد و افت فشار و سرگیجه و درنهایت سیاهی چشم و…
دیگه یادم نمیاد چی شد…وقتی به هوش اومدم دیدم روی زمین دستشویی نشستم و پرستار و چند نفر دیگه دورم جمع شدن…
البته اینو تعریف نکردم که بترسیدا!این اتفاق به سادگی میتونست پیش نیاد،اگر من میدونستم که درست نشستن در لگن و کامل قرارگرفتن پانسمان در اب،چقدر کمک کننده است…به خاطر این اتفاق بدی که برام پیش اومد،ترسم بیشتر شده بود و دیگه توی خونه هم موقع تعویض پانسمان، فشارم میفتاد و همش شربت و نمک و…میخوردم تا حالم جا بیاد! البته این وضعیت خیلی طول نکشید چرا که دیگه از یه لگن بزرگ استفاده کردم و اونو کف حمام قرار دادم نه روی توالت فرنگی! و با کمی زحمت داخلش مینشستم.اما حسنش این بود که دیگه پانسمان کامل در اب قرار میگرفت و خلاصه همه چی خیلی راحتتر شد…فقط درد محل عمل وجود داشت که اونم طبیعی بود و قابل تحمل…البته من هفته اول مسکن مصرف میکردم(استامینوفن500)، چون دیگه واقعا کم طاقت شده بودم!
خلاصه دیگه حواسم بود تمام پانسمان در اب گرم قرار بگیره و یه ربع،20دقیقه ای هم صبر میکردم تاهم پانسمان حسابی خیس بخوره و راحت و بدون درد جدا شه و هم اون قسمت تمیز بشه…دکتر من گفت نیازی به هیچ مایع شوینده یا ضد عفونی کننده نیست..ولی گفت هربار بعد از دفع،مقعد رو با شامپو بچه شستشو بدم. من حدودا 4روز اول، موقع تعویض پانسمان اذیت میشدم و بهم فشار میومد بعدش دردش خیلی خیلی کمتر و قابل تحمل تر شد و دیگه اذیت کننده نبود…
راستی اینو بگم من از لحاظ بنیه بدنی متاسفانه قوی نبودم و همین باعث میشد خیلی اذیت بشم و آستانه درد و تحملم پایین باشه. به خاطر همین، اوایل از شدت درد، فشارم میفتاد. البته من ترسو هم هستم وهمین بیحال شدنم رو تشدید میکرد. راستشو بخواین در کل اون مدت،حتی یکبار هم به ناحیه عمل نگاه نکردم اینقدر که میترسیدم مخصوصا از خالی بودنش…
اما راستش تمام این ترسها به خاطر پیش زمینه ای بود که قبل از عمل، با خوندن سایتهای مختلف و دیدن عکسها، پیدا کرده بودم و ذهنم حسابی مسموم شده بود! و باعث شده بود تمام جرئتم بره!
یه بار به کسی که لطف میکرد و انجام پانسمانو به عهده داشت، گفتم چجوری حالت بد نمیشه وقتی نگاه میکنی و اونم گفت اصلا ترسناک نیست و جای عملت هم خیلی باز نیست. اینطور که میگفت، حدودا ب اندازه 5سانت طول برش بود وبه اندازه یه قاشق غذاخوری! هم از بافت برداشته بودن(عمق عمل)، ولی به پوست روش کاری نداشتن.
در واقع محل عمل از بیرون شبیه دوک بود و مثل عکسهایی که در اینترنت هست،دیده نمیشد…شنیدن اینکه خیلی خالی نشده منو اروم میکرد و دوست داشتم هرکاری بکنم تا زودتر پر بشه…در نتیجه طبق دستور دکتر که گفته بود رژیم پر پروتئین داشته باشم،
با توجه و مراقبت خانواده، تغذیه ام را تغییر دادم.سعی میکردم مواد غیر پروتئینی و خصوصا کربوهیدرات ها رو حذف کنم.
هفته اول حسابی از این لحاظ رعایت میکردم و غذاهای پروتئینی مثل مرغ یا گوشت میخوردم.صبحانه هم تخم مرغ!
(البته جگر هم خوبه اگه دوست داشته باشین و براتون بد نباشه!)
من،نان و برنج همراه غذا نمیخوردم تا معده ام با مواد غیر ضروری پر نشه! راستی اناناس هم خیلی خوردم و دو هفته اول تقریبا هر روز…ازش غافل نشید…
همیچنین شربت عسل و لیموترش…

من 5روز بعد از عمل به حمام رفتم ولی خیلی کوتاه و یک ربعه! تقریبا هفته ای یکبارهم موهای اون ناحیه رو شیو میکردم…
روزای اول تقریبا خیلی ترشح داشت و گاز استریل خونی میشد قشنگ! دکتر که انتی بیوتیک نداد، ولی به پزشک عمومی که گفتیم، اموکسی سیلین500داد هر6ساعت.
با خوردن اونا ترشحات خیلی کمتر شد…چسبیدن گاز هم به زخمم اوایل خیلی اذیتم میکرد و خودش باعث خونریزی و درد میشد اما دکترم گفت ایراد نداره و باهمین روش ادامه بده! و اصلا از کامفیل و …
استفاده نکن. راستی دکترم ترشحات رو هم غیرعادی نمیدونست و بازهم نظرش این بود که خودش خوب میشه. کلا تا جای ممکن از تجویز دارو اجتناب میکرد که این خودش نکته مثبتی است!
راستی تا یادم نرفته بگم هفته بعدش که رفتم واسه ویزیت، دکتر موقع تعویض پانسمان گفت نیاز نیست خیلی گازو فروکنی داخل، فقط باید طوری بذاری که لبه های زخم به هم نرسن، تا اون قسمت از کف پر بشه، وگرنه لبه ها بسته میشن در حالیکه هنوز داخلش خالیه…خلاصه با این روش تعویض پانسمانم خیلی راحت شد و دیگه تقریبا بدون درد…
چیزی که در اون مدت خصوصا دو سه هفته اول خیلی اذیتم میکرد درد کناره پا( در قسمت رانها) بود. چراکه مجبور بودم تمام مدت به پهلو بخوابم و خیلی هم نمیتونستم حرکت داشته باشم. خلاصه دردش واقعا ازاردهنده بود تا جایی که کیسه اب گرم میذاشتم روی پام تا دردش اروم بشه…
اما خب زودی خوب شد خداروشکر…
راستش من از همون اول که اومدم خونه اروم اروم راه میرفتم چون دکترم محدویتی نذاشته بود. اما چشمتون روز بد نبینه…
روز دومی که از عملم گذشته بود و اتفاقا درد زیادی هم نداشتم، از اتاق بیرون اومدم، ایستادم و مشغول صحبت شدم،که یکدفعه احساس کردم پام خیس شده، اولش توجهی نکردم ولی وقتی به پاهام و زمین نگاه کردم دیدم پر خون شده…وااای خیلی صحنه وحشتناکی بود. قطره های خون همینطور جاری شده بود و من اصلا متوجه نشده بودم و عجیب اینکه درد هم نداشتم…
خلاصه سریع خودمو به حمام رسوندم ولی از شدت ترس نمیدونستم چی کار کنم…تا به حال با همچین صحنه ای مواجه نشده بودم و همه چیز به نظرم شدیدا غیر عادی بود. خصوصا که خون زیادی درحال جاری شدن بود…از ترس جرئت باز کردن پانسمان روهم نداشتم فقط تا میشد روی اونو با دستمال پوشوندم و فشار دادم که حداقل دیگه خون بیرون نیاد. فکر میکردم هر لحظه باید به اورژانس زنگ بزنیم…
وقتی به دکتر زنگ زدیم خیلی عادی گفت چیزی نیست، یه دوش اب گرم بگیر و دوباره پانسمان کن! که البته من نکردم چون میترسیدم با تعویض پانسمان دوباره خونریزی شدید شروع بشه…خداروشکر این ماجرا به خیر گذشت وبه لطف خدا بعدش هم دیگه اینطوری نشد…خلاصه به نظر من حداقل4, 5روز اول راه نرید و حتی تا جایی که ممکنه روی پا نایستید…
دکتر به من گفت هفته اول فقط کارهای سنگین نکنم همین! ولی از من میشنوید هفته اول استراحت نسبتا مطلق داشته باشین!
سختیش همون هفته اوله و هفته دوم به وضوح حال بهتری دارین و دیگه تعویض پانسمان هم تقریبا درد نداره.
من هفته دوم تا سوم خیلی خوب بودم البته همچنان رعایت میکردم و اصلا به پشت نمیخوابیدم، خیلی کم مینشتم ولی راحتتر راه میرفتم ودرد نداشتم…البته گاهی هم تیر میکشید ولی درکل خوب بودم…واسه من تا سه هفته اول ترشح و خون (البته نه زیاد)روی گاز دیده میشد و دکتر هم میگفت عادیه و داره خوب میشه!حدودا یکماهه کامل بسته شد خداروشکر…در کل هم 4بار بعد از عمل ویزیت شدم.
البته برای من چون سینوسی شده بود طول میکشه تا کامل خوب بشه و من بافت سفتی رو در اون قسمت یعنی بین محل برش تا جای سینوس، حس میکنم که همچنان گاهی خارش داره واگر زیاد بشینم اون ناحیه درد میگیره و خلاصه هنوز محدودیت دارم!
ولی دکتر گفت چیزی نیست باید بهش زمان بدی تا خودش خوب بشه…
(البته بعدش به جراح عمومی دیگه ای مراجعه کردم، گفت عفونت کرده و انتی بیوتیک مترونیدازول و کلوگزاسیلین داد، منم یه دوره کامل خوردم اما خوب نشد…
بعدش دوباره پیش دکتر خودم رفتم بازهم گفت همه چی خوبه! و نیاز به زمان داره…
تااینکه برای اطمینان از اون قسمت سونو گرفتم اما چیزی دیده نشد و گفتن این سفتی گاهی بعد از جراحی پیش میاد…و در واقع عفونتی هم نبود.)
امیدوارم به لطف خداوند هرچه زودتر همه مشکلشون رفع بشه و برای منم کامل کامل خوب بشه…الهی امین…
راستی اینم بگم که تا چهل روز از دستشویی فرنگی استفاده کردم. یادتون باشه رژیم غذاییتون رو طوری تنظیم کنید که دچار یبوست نشید…میوه و سبزیجات و هرچی که بهتون میسازه مصرف کنید خلاصه!
قابل توجه خانوما: خیلی بهتره زمان عملو طوری تنظیم کنین که دوهفته ای با برنامه ماهیانه تون فاصله داشته باشه. اینطوری خیلی راحتترین و کمتر دچار ضعف میشین.
و در اخر، پیشنهاد من به تمام دوستان:
قبل از عمل حسابی خودتونو تقویت کنین و از لحاظ جسمی قوی باشین تا مثل من با کوچکترین دردی دچار ضعف و بیحالی و افت فشار نشین…
انشاءلله که همه با سلامتی این عملو انجام بدین و دوران نقاهت کوتاهی داشته باشین.
بازهم میگم نگران نباشین، اصل سختیش یه هفته است…پس وقتو تلف نکنین و زودتر دست به کار شین!!
ببخشید که طولانی شد…امیدوارم مفید بوده باشه واستون!
…موفق باشید…

«لطفا شما هم اگر تجربه و یا سوالی از این جراحی دارید در قسمت کامنت ها بنویسید»

برای دیدن ویدیو این جراحی روی لینک زیر کلیک کنید

آموزش عمل جراحی کیست پایلونیدال با دوبله فارسی

 

منبع تجربه بیمار از وبلاگ:

http://pilonidalsinus2.blogfa.com/1397/02

 

2 پیام ها

  1. سلام استاد فتح الهی، خیلی ممنونم از شما و کسی که این مطلب رو شر کردن، چیزای خوبی یاد گرفتم.

ارسال نظرات

پیامتان راوارد نمایدد
لطفا نامتان را اینجا وارد نمایید